تبليغاتX
عشق از نوع دگر

عشق از نوع دگر

شطحی بر زندگی ما در در عصر غیبت


زندگی وزن نگاهی است که در خاطر ما می ماند

نوروز جشن نکوداشت نگاه تو ست پس نوروز بر تو فرخنده باد . . .

نوروز ۱۳۹۱ بر شما مبارک

.

.

نوروز این رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند .

نوروز ۱۳۹۱ بر شما مبارک

.

.

اس ام اس تبریک نوروز، اس ام اس عاشقانه تبریک نوروز، اس ام اس عید، اس ام اس نوروز

.

باعث افتخار است که عرض شادباش و تبریک اینجانب

زودتر از نسیم روح بخش نوروز خدمتتان شرفیاب شود . . .

پیشاپیش عیدتان مبارک

.

.

.

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

امسال که آمدی به خانه ما ، عیدی نرود از یادت !

سال نو و نوروز باستانی مبارک

.

.

.

دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید / جلوهء گلشن به باغ همچو نگاران رسیـد

بهار ۹۱ مبارک

.

.

.

زندگی وزن نگاهی است که در خاطر ما می ماند.نوروز جشن نکوداشت نگاه تو ست

پس نوروز بر تو فرخنده باد . . .
.
.
.

سلام میشه ازت خواهش کنم سال تحویل بیای خونمون ؟

آخه سبزه خوشگل تر از تو پیدا نکردم !

.

.

.

ورود به این عید سعید باستانی بنا به دلایل فنی برای شما مسدود می باشد . لطفا اصرار نفرمایید!

عید شما مبارک

.

.

.

اگه جای عمو نوروز بودی چی واسم کادو میآوردی !؟

.

.

.

هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز، نوروزتان امروز، امروزتان دیروز

دیروزتان پیروز، پیروزتان هر روز، اسگول شدی امروز!

.

.

.

چند روز دیگه بهار میاد و همه‌چیز رو تازه می‌کنه، سال رو، ماه رو

روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به

همه اون تاز‌گی می‌ارزه، «دوستیمون»!

.

.

.

جشن فـــرخنده فـــرودیـن است  / روز بازار گـــل و نسرین است . . .

نوروز فرخنده باد . . .

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 24 اسفند1390 توسط محمد رضا
ماییم و عشق و کنج خرابات و روی یار
ساقی ز جام لعل لبت باده‌ئی بیار
چون بر دوام دور زمان اعتماد نیست
این پنج روز غایت مقصود دل شمار
برخیز تا بعزم تفرج برون رویم
زین تنگنای خانه بصحرای لاله زار
کز بوستان دمید چو بر خد دلبران
برگ بنفشه برطرف سرو جویبار
بستان اگر چه جای نشاطست و خرمی
خرم مشو درو که ز دوران روزگار
هر سنبلی ز زلف نگاریست لاله رخ
هر لاله‌ای ز خون جوانیست شهریار
خواجو ز دور چرخ چوامروز فرصتست
دریاب جام باده‌ی صافی و روی یار
خواجوی کرمانی:

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 11 دی1390 توسط محمد رضا
هرکه سایه ای راگزیده است وقتی خوب نگاه می کنی می بینی باز همه در حال معامله هستند

ستایش می فروشند که فرشته بخرند

چه کار پرسودی ؟

لحظه ها را می دهند تا مداوت زمان اخروی را بخرند!

با نیکان می نشینند که نیک نام شوند چون به خودشان اعتماد ندارند

پس خطر نمی کنند

هر شاعری را می بینی دلش برای لب یار و کنار گل غش میرود

اما هیچگاه دندان سفید سگ مرده را نمی ستایید

برق چشمان درخشان کودک پابرهنه مسلمان افریقا را حتی تصور نمی کند

می ترسد خیالش سیاه شود!

ما هی های رنگارنگ اقیانوس را درتنگ کنار خانه اش دارد

ولی ازنگاه کردن به صورت کثیف کود ک کنار پیاده رو دریغ دارد؟

و............................؟

 از اخرت به شیر وعسل

و حوری غلمان بسنده کرده است

قرب یار را نمی طلبد

چون عاشق نیست

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 24 آذر1390 توسط محمد رضا
نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر1390 توسط محمد رضا
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
که آَشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پروردهی کنار رسول خدا حسین


* * *

کشتی شکست خوردهی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار میگریست
خون میگذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و میمکد
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمهی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
* * *
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ای برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی بروز حشر
با این عمل معامله ی دهر چون شد
آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند


* * *

برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زدن
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزهها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه ی ستیزه در آن دشت کوفیان
بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کز آن جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان گشوده مو
فریاد بر در حرم کبریا زدند
روح الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب


* * *
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین بذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکستها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روحالامین رسید
کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال

او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال


* * *
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریدهی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که با کفن خون چکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش الم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل 


* * *
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار
با آن که سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد

نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد


* * *
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت بباد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول


* * *
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد

وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد


* * *
کای مونس شکسته دلان حال ما ببین
ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه ها ببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزهاش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین
یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد

کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد


* * *
خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان
در دیدهی اشگ مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد

بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد


* * *
ای چرخ غافلی که چه بیداد کردهای
وز کین چه ها درین ستم آباد کردهای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کردهای
ای زاده زیاد  نکرداست هیچ گه
نمرود این عمل که تو شداد کردهای
کام یزید دادهای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کردهای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کردهای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزردهاش به خنجر بیداد کردهای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند

از آتش تو دود به محشر درآورند .

      محتشم کاشانی.....

                 ( ا لتماس دعا)

ا

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 10 آذر1390 توسط محمد رضا
آینه در کربلاست

سایه ی دستی اگر ،ضامن احوال ماست

خاک ره بی کسی ست کز سرِ ما بر نخاست

دل به هوی بسته ایم، از هوس ما مپرس

با همه بیگانه است آن که به ما آشناست

داغ معاش خودیم، غفلتِ فاش خودیم

غیرْ تراش خودیم، آینه از ما جداست

آن سوی این انجمن نیست مگر وهْم و ظن

چشم نپوشیده ای، عالم دیگر کجاست ؟

دعوی طاقت مکن، تا نکشی ننگ عجز

آبله ی پای شمع، در خور ناز عصاست

گر نیی از اهل صدق، دامن پاکان مگیر

آینه و روی زشت، کافر و روز جزاست

صبح قیامت دمید، پرده ی امکان درید

آینه ی ما هنوز، شبنم باغ حیاست

در پی حرص و هوس، سوخت جهانی نفس

لیک نپرسید کس : خانه ی عبرت کجاست ؟

بس که تلاش جنون، جام طلب زد به خون

آبله ی پا کنون ،کاسه ی دست گداست

هستی کلفَتْ قفس، نیست صفا بخش کس

در سرِ راه نفس، آینه بختْ آزماست

قافله ی حیرت ست، موج ُگهر تا محیط

ای املْ آوارگان ! صورت رفتن کجاست ؟

معبد ُحسن قبول، آینه زارست و بس

عِرض اجابت مبر، بی نفسی ها دعاست
کیست درین انجمن ، َمحرم عشق غیور؟

ما همه بی غیرتیم، آینه در کربلاست

بیدل ! اگر َمحرمی، رنگ تک و دو مبر

در عرق سعی حرص ، خفَّت آب بقاست
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 10 آذر1390 توسط محمد رضا

محرم ماه سربلندی دینداران اگاه

ماه سربلندی عدالت خواهان

ماه انسانیت در کمال برای رسیدن به قرب الهی

ماه پشت پا زدن به دنیای دین داران جاهل

ماه رسوایی جهالت در  تمام عصر ها ونسلها

ماه شناساندن حقیقت با خون خدا

ماه اسارت اهل بیت رسول الله

بدست داعیه داران منبر رسول الله

بدست کسانیکه چهره شان پیامبری است

وپیشه شان شیطاتی

 انسانهای ساده لوحی که اخرتشان همان اخور است وبس

حسین جان چرا خداوند تمام زیبائیها را در تو خلاصه کرد 

وقربانی کرد بدست دنیا طلبان دین پیشه

وسپس به انسانها فهماند

که ای کسانیکه ایمان اورده اید ایمان بیاورید

خداوندا در این ما ه از تو کمک مطلبیم که ما را امتحان نکنی

که انانکه پیامبر را دیده بودن امام زمانشان را کشتند و هلهله کردن.

پس ما که در ارزوی دیدنش هستیم از قبل رفوزه هستیم

خداوندا خودت مارا بر صراط مستقیم که تو می پسندی ثابت قدم بدار  امین .....



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 آذر1390 توسط محمد رضا

  ابرها باهمه بارانی که می اورند

اگر زیاد بمانند دیگر دوستشان نداریم

چون راه را بر روشنی می بند ند .

هرکس راه بر روشنی ببند باهمه

خوبیش می دانیم که محیط را فراهم کرده تا دیوان به مرا خود برسند

باهوای تازه همه سر خوشند  وخوشحال

اگر هوای تازه بهمراه خورشید باشد

انکه جامه ای نیکو بر قامتش دارد

از روشنی خوشحال است

طالب تاریکی کسی نیست جز باطل اندیش

او در تاریکی می تواند به نیت خودش برسد

غبار نیز کنار بزن

دلت را آسمانی کن تا توانی خورشید را درآن جای دهی

در کنار او تمام ستارگان بی فروغند

به امید آسمانی شدن قلبها.......................................................

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 2 آذر1390 توسط محمد رضا

عید سعید و فرخنده غدیر خم روز اکمال دین واتمام نعمت هدایت و رهبری بر  انسانیت بخصوص شیعیان و رهپویان  علی علیه السلام مبارک باد

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 آبان1390 توسط محمد رضا
دل در هوای تو پر میزند

هر حلقه ای که بنام تو است بیشتر می زند

انقدر در در عاشقی اسرار می کند

تا به اسرار عشقش   هویدا کند

دل نجوا نمی کند

بلکه فریاد میزندتورا

اوبانام تو تبسم

همی کند

ولی هرگز نمیشود راضی به این کمی

گویی که هر پری که فتاده است بر زمین

شاید برای عشق تو

گشوده گشته است

ان نسیم که معطر شده به بوی یاس

از کوچه هایی گذشته است

که تو در ان یک نفس کشیده ای

هردیده ای که امروز باز می شود به  جهان

ما بر مردمک ان نشسته ایم 

چون امیدش به دیدن تو بیشتر است

ما ملتمس به ان دیده می شویم

در مردمک نشسته پیاده نمی شویم

شاید اگر به دیده خود نبینم تورا

با این مردمک بتوانم  ببینم تورا

واضح بگویم  که ما جز بتو زاضی نمیشویم؟؟؟؟؟؟


پاییز 90

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 15 آبان1390 توسط محمد رضا
قالب وبلاگ